برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:36
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:36
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:36

برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 4:11
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 14:46
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 14:46
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 8:22
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 8:22
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:18
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:18
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:18
به نام مناسب ترین واژه ها به رسم محبت به نام خدا
حسی که تا به امروز اکثر افراد تجربش کردند. این حس
.
یاعلی
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 2:56
بقول مامانم که معتاد شدم!!!!
به راستی که معتاد شدم من!!
معتاد کافئین!!!
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 2:56
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 7:37
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 7:37
به نام الله
هیچ موقع ندیدم کسی که توی محدودیت قرار گرفته، تبدیل شده به همون شخصیتی که اون اشخاص(مث پدرومادر) میخوان.
علاوه بر اینکه شخصیتشون عوض نمیشه(شاید در ظاهر عوض شه ولی در باطل نه) بلکه همین محدودیت تبدیل به یک عقده ای میشه که هیچوقت ولت نمیکنه.
پس نتیجه میگیرم که از طریق صحبت کردن بتونم شخص موردنظرمو متقاعد کنم!
التبه یکم تنبیه لازمه و بعد اصلاح شخصیت رو شروع میکنیم.
یا علی
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26
این چن روز خعلی خسته شدم! خستگی های ادامه دار
بیشتر از یه هفته درگیر کارای عروسی خواهرم بودم، بدون رفع استراحت درگیر کارای مسابقه شدم
بعد یهو یه نگاه به جزوه هام انداختم، دیدم که امتحان هم دارم!!خستگیم بیشتر شد!
اوقدری خستم که با لباس بیرون میخوابم! مسواک بدون خمیر میزنم! این نوشته رو بدون تغییرات ثبت میکنم! یک میز شلوغ که خودم توش گم میشم!
ماه های آخر داره سخت میگذره!
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26
به نام خداوند بر جای حق نشسته
خدای من!؟ چرا اینکارو باهام میکنی؟ چرا درایی که هدفمند براش تلاش میکنم دقیقه 89 میبندی؟
چرا دوست نداری به اون چیزایی که دوس دارم برسم؟
خداجان من ! دری رو که به روم بستی رو جایگزین به در قشنگ تر و بهتر کن! دری که منو به هدفم برسونه!
زمان زیادی ندارم ، لطفا زودتر نشونم بده!!!!
دوست دارت محمدرضا.
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26
به نام خدای عزیزتر از جانم
خودت میدونی که این چند روز چقدر سردرگمم !! حس اون بچه ای رو دارم که خونشو گم کرده!
نمیدونم چیکار کنم! راه هایی هم که هست اصلا منو به خونم نمیرسونه شاید این اشتباه منه
راه هایی که مدنظرم بود انگار اصلا مال این خیابونا نیس
گم شدم خدا!!! فقط تویی که میتونی راه رو نشونم بدی!
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26
برچسب: نویسنده: مهراد نوری تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:26